شنبه اول هفته...
امروز شنبه هست و تو پسر مامان مدرسه نرفتی . آخه دردونه ی مامان سرما خورده و بدنش درد میکنه. بابایی صبح زود رفته شرکت .چون گلم دوباره برگشته شرکت نیرو ترانس. الان حدودا سه ماهه که کلاس ژیمناستیک هم نتونسته بری آخه نفسم هنوز پین ها توی دستته و برات در نیوردنش.
خیلی سختی کشیدی و اذیت شدی توی این سه ماه .ولی خدا رو شکر که به خیر گذشت .دیروز تو با هانیا رفتین خونه باباجون .اونجا خاله شمیم هم بود منم رفتم آرایشگاه کمک مامان جون .چون مامان جون دو تا عروس داشت .من و زن دایی هم رفتیم کمکش تا زودتر آماده بشن.
خاله شمیم هم موند خونه پیش شماها و رضا تا حواسش به شما باشه.
خوب هانی حوصلش سر رفته داره صدام میزنه . باید فعلا برم . بای عزیزم...


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



شنبه اول هفته...
